بخش ۱۵ - در شاعری بلند اقبال
بلند اقبال / بخش چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مکن شاعری را شعار ای پسر
که ترسم شوی ز این هنر دربه در
به شعر آنچه افزون بگردد دروغ
دهد شعرت افزون صفا وفروغ
به مدح کسان از چه زحمت کشی
کنی زنده او را وخود را کشی
اگر گشتی از شاعری بهره ور
بگو شعر اما نه از بهر زر
مگومدحی از کس برای صله
که گردد ترا تنگ از آن حوصله
بر کس چوشعر از پی زر بری
چه فرق از گدائی کند شاعری
نه مداحی از آن نه از این نما
خود از شعر خود کام شیرین نما
به تجنیس شد شعر چون شعر دوست
پس این دلبریها که دارد از اوست
از آن شعر از هر هنر بهتر است
که درنشئه همچون می وشکر است
می وشکرت را دهی گر به کس
چه بهتر از آن داری از وی هوس
اگر شعر گوئی غزل گوهمی
که شاید برد گاهی از دل غمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد شاعری و ارزش آن صحبت میکند. شاعر به جوانی توصیه میکند که از شاعری به عنوان وسیلهای برای به دست آوردن مال و شهرت استفاده نکند، چرا که این کار او را به درون مشکلات میکشاند. او میگوید که اگر شعر بگوید، باید از دل و برای خود باشد، نه برای جلب توجه دیگران یا دریافت پاداش. همچنین تأکید میشود که شعر باید خود لذتبخش باشد و از نظر هنری ارزشمند؛ زیرا شعر واقعی از احساسات و واقعیتهای زندگی نشأت میگیرد و نه از تمایل به ثروت. در نهایت، شاعر به ارزشهای انسانی و زیباییهای حقیقی شعر پرداخته و اهمیت آن را در انتقال احساسات برجسته میکند.