شمارهٔ ۳ بلند اقبال
بلند اقبال / متفرقات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قوت اگر نیستت ز شیر و شکر
قوت روح هست خون جگر
کف بود جام آبخور گر نیست
جام بلور یا پیالهٔ زر
در و گوهر گرت میسر نیست
اشک چشمان تو را در و گوهر
سایه و آفتاب پیرهن است
پیرهن گر نباشد اندر بر
سر ندارد کله اگر غم نیست
کله از موی خویش دارد سر
بالش و بستر از پرند ار نیست
خاک راهست بالش و بستر
گرت آتش نباشد اندر دل
آتش عشق بس تو را در بر
خرت ار نیست رو پیاده به راه
کآدمی خود نه کمتر است از خر
در غم ار یاورت کسی نشود
غم چه داری خدا بود یاور
یاور کس چو حی داور شد
زهر در کام او چو شکر شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت روح و عشق در زندگی انسان صحبت میکند. شاعر میگوید حتی اگر امکانات مادی و ظاهری چون شیر و شکر یا جواهرات و لباسهای زیبا نباشد، باز هم قوت روح و عشق میتواند انسان را شاداب کند. او اشاره میکند که اگر کسی در غم باشد، باید به خدا اعتماد کند چرا که او بهترین یاور است و میتواند تلخی زندگی را به شیرینی تبدیل کند. در نهایت، شاعر به ارزشهای درونی و معنوی برتر از مادیات تاکید میکند.