شمارهٔ ۵ بلند اقبال
بلند اقبال / متفرقات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز زلف بیقرار یار دارم دل پریشانتر
ز مار زخم دارم بر خود از اندوه پیچانتر
به بخت خود به روز خود به حال خود به کار خود
بسی نالانتر از رعدم بسی از ابر گریانتر
به هرسو کآورم رخ بینم از بس پیلرفتاری
ز شاه عرصه شطرنج هستم مات و حیرانتر
ندارم آرزویی از تر و خشک جهان در دل
که دارم چشم و کامی خشک این از غم ز اشک آن تر
مکن ای چرخ سنگیندل به من کار این همه مشکل
که جان دادن برم از خوردن آب است آسانتر
نداند قدر کس ای دل به قدر خس چه خوش بودی
بدیم از لیلةالقدر ار ز چشم خلق پنهانتر
تمیزی نیست تا دانسته گردد قدر هر چیزی
عجب نبود ز پشک ار مشک تبت گشته ارزانتر
دلآزاران ازین معنی ندارند آگهی گویا
که آه سوختهدل زآتش و برق است سوزانتر
مزن بر آتش من ای فلک ز این بیشتر دامن
که دارم دل به بر از ماهی در تابه بریانتر
بدل وجد از کمالم شد کمال آخر وبالم شد
«بلنداقبال» خوش بود ار ز خر بودیم نادانتر
امیر المؤمنین حیدر مگر سازد سبکبارم
مگر آن شیر اژدر در گره بگشاید از کارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل پریشان و اندوه خود سخن میگوید و از زخمهای روحیاش نسبت به معشوق مینالد. او احساس میکند که در زندگیاش تنها و مات است و به حوادث تلخ و غمانگیز پیرامونش اشاره میکند. شاعر آرزویی ندارد و از مشکلات دنیای مادی گله میکند و میطلبد که شرایط بر او سختتر نشود. او احساس میکند که دیگران ارزش واقعی او را نمیدانند و به وضعیت خود شکایت دارد. نهایتاً، او به امید کمک از شخصیتهای بزرگ و با فضیلت اشاره میکند، به ویژه به امیرالمؤمنین علی (ع) و آرزوی رهایی از بار سنگین مشکلات را دارد. شعر طنینافکن غم و امید است که در آن تقابل بین درد و آرزو به خوبی مشهود است.