بخش ۲۲ - پیغام آوردن صبا از زبان عاشق ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
زو باز چو باد نوبهاری
بشنید همان فغان و زاری
دانست که دردمند عشق است
سرگشته و پایبند عشق است
شد سوی حریم آن حرم باز
بوسید زمین ز روی اعزاز
در چاره گری چونانکه دانست
جهدی بنمود تا توانست
یک شمه ز حال او بیان کرد
راز دل زار او عیان کرد
چون آن مه مهربان دگر بار
بشنید پیام آن دل افگار
از باد چو زلف خود برآشفت
بازش به طریق سرکشی گفت
کای حیلهکن فسادپرداز
این چیست که باز کردی آغاز
این بیهدهگوی بیخرد کیست
مقصود از این حکایتش چیست
تا چند سخن ز عشق راند
هردم ورقی ز عشق خواند
او را چه محل که عشق بازد
یا در ره عشق سر فرازد
از نامه و نام او حذر کن
آغاز حکایتی دگر کن
زنهار که یاد او مکن هیچ
منبعد مگوی زین سخن هیچ
ور زانکه به غیر اختیارت
افتد گذری بر آن دیارت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، زو (شخصیتی شاعرانه) به خاطر شنوایی فغان و زاری کسی که در عشق درد میکشد، به سمت حریم آن معشوق بازمیگردد. او با احترام به زمین بوسه میزند و تلاش میکند تا حال و درد عاشق را درک کند. وقتی که معشوق نیز صدای او را میشنود، به او میگوید که از این بازیهای عاشقانه دست بردارد و از یاد کردن او خودداری کند. معشوق از زو میخواهد که دیگر درباره عشق سخن نگوید و یاد او را فراموش کند. پیام این اشعار تأکید بر دشواریها و پیچیدگیهای عشق و نیاز به دوری از یاد معشوق در شرایطی خاص است.