بخش ۲۳ - نامۀ چهارم از زبان معشوق ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گو ای شده از ره خرد دور
گشته به هوای خویش مغرور
پیداست ز نامه و پیامت
کافتادهای از ره سلامت
گر هست هوای مات در سر
بادت به کف است و خاک بر سر
گرد سر کوی ما چه گردی؟
بنشین که نه مردِ این نبَردی
گر باد شوی نیابیام گَرد
بیهوده مکوب آهنِ سرد
کس را نرسد به وصل ما دست
کی ذره به آفتاب پیوست؟
مقصود تو مقصدیست بس دور
عاقل شود از چنین هوس دور
کس عکس جمال ماندیدهست
کس نقش خیال ما ندیدهست
مِهر رخ ما ز دل به در کن
وز غمزهٔ مستِ ما حذر کن
چون نیست حدیث عشق بازی
بگذار حدیث عشقبازی
شاخی منشان که آخر کار
جز خون دلت نیآورد بار
گر تو ز خیال باطل خویش
در جستن حل مشکل خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به فردی که از حقیقت دور شده و به خیال خودش مغرور است، هشدار میدهد. او میگوید که مشخص است از نامهاش که در راه سلامت نیست و در آرزوی عشق و وصال است، اما باید بداند که این آرزوها به دور از واقعیت هستند. شاعر تأکید میکند که نه تنها هیچ کس نمیتواند به وصال معشوق برسد، بلکه تلاشهای او بیهوده است و در نهایت فقط درد و خون دل به بار خواهد آورد. او از شنیدن داستانهای عاشقانه بیمحتوا انتقاد میکند و به فرد توصیه میکند تا از خیالات باطل خود دور شود و به واقعیتها توجه کند.