نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۹ - غزل ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در غصه هجر اگر بمیرم

حقا که دل از تو برنگیرم

جز سینه سپر نسازم ای دوست

گر غمزه تو زند به تیرم

تو خسرو کشور جمالی

من بنده عاجز فقیرم

از روی کرم بگیر دستم

کافتاده و بی‌دل و اسیرم

عشق رخت ای صنم بر آورد

از بخت جوان و عقل پیرم

ای سرو سمن‌عذار گل‌بوی

پیش قد و قامت تو میرم

عمری‌ست که در هوای مهرت

سرگشته چو ذرۀ حقیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و اندوه عشق و جدایی صحبت می‌کند. او می‌گوید اگر در غم هجر بمیرم، هرگز دل از معشوق نخواهم کند. او خود را همچون بنده‌ای فقیر در برابر زیبایی معشوق می‌بیند و از او درخواست کمک و نجات می‌کند. شاعر عشق معشوق را سبب بی‌تابی و پریشانی خود می‌داند و به زیبایی و عظمت او اشاره می‌کند. در نهایت، او احساس می‌کند که سال‌هاست در آرزوی محبت معشوق دچار سرگشتگی و سردرگمی است.