بخش ۳۱ - تمامی سخن ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دردا که دل از غمت بفرسود
وز وصل تو یک نفس نیاسود
مجنون که ز عشق روی لیلی
با جان و جهان نداشت میلی
پیوسته چو باد بر در و دشت
آشفته و بیقرار میگشت
همواره چو ابر نوبهاری
میکرد ز دیده اشکباری
او نیز غمش به قدر میخورد
گهگه نظرش به حال میکرد
حال من بیقرار محزون
بگذشته ز حال زار مجنون
آخر نظری فکن به حالم
کز دست فراق پایمالم
بسیار جفا کشیدم از تو
یک روز وفا ندیدم از تو
از من همه روز جانسپاری
وز تو همه دم جفا و خواری
هجران تو ای نگار دلبند
شاخ طربم ز بیخ برکند
رفت از غم عشق تو به یک بار
دست طرب و نشاطم از کار
دل بی تو غریق بحر خون شد
وز پردۀ عافیت برون شد
زنهار که از من پریشان
چون طرۀ خویش سر مپیچان
چون نیست مرا به هیچ رویی
جز دیدن رویت آرزویی
برقع ز رخ چو مه برافکن
بنمای رخم به فال ایمن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر از غم و دلتنگی ناشی از جدایی از معشوق صحبت میکند و خود را در حالتی آشفته و بیقرار توصیف میکند. او به یاد مجنون میافتد که از عشق لیلی دیوانه شده بود و با حالتی پریشان به دنبال او میگشت. شاعر از جفا و سختیهایی که از معشوق خود متحمل شده سخن میگوید و ذکر میکند که زندگیاش تحت تأثیر این جدایی قرار گرفته است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به او نگاهی بیندازد و او را از این درد و غم نجات دهد.