بخش ۳۲ - پیغام بردن صبا نزد معشوق ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چون باد نسیم نوبهاری
دید آن همه عجز بیقراری
دانست که نیست احتمالش
دل سوخت بران شکسته حالش
آمد سوی آن نگار بدعهد
بگزارد پیام او به صد جهد
گفتش به طریق نکتهدانی
کای وصل تو اصل زندگانی
چون خسته و تشنه در بیابان
جان داد چه سودش آب حیوان
رحم آر برین شکستهخاطر
گر فرقت تست خسته خاطر
اکنون بچشان می وصال
شوامروز نظر فکن به حالش
فردا که ز فرقتت بمیرد
وصل تو کجاش دست گیرد
فرهاد چو داد جان شیرین
سودش نکند لبان شیرین
باز از سر ناز و کینهجویی
گفتش به طریق تندخویی
کای باد نگفتمت که دیگر
پیرامن آن دیار مگذر
اندیشه نمیکنی که ناگاه
یک روز برانمت ز درگاه
این بیادبی نمودنت بس
این گفتن و این شنودنت بس
دیگر مرو ای نسیم پیشش
بگذار به حال زار خویشش
لیک ار گذری فتد به سویش
گر زنده بود ز من بگویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، نسیم به عجز و بیقراری عاشق نگاهی میکند و متوجه میشود که چقدر دل او شکسته است. او تصمیم میگیرد پیامی به محبوب بیوفا برساند و از او میخواهد که به عشق و وصال توجه کند، زیرا این وصال برای زندگی او حیاتی است. عاشق از فرقت رنج میکشد و خواستار رحمت محبوب است. اما محبوب با سرسختی و بیتوجهی پاسخ میدهد و به نسیم میگوید که دیگر به سراغ او نرود و به حال عاشق افسرده توجهی نکند. در نهایت، پیامد بیاعتنایی محبوب و احتمال جدایی را به نسیم گوشزد میکند و از او میخواهد که اگر هنوز زنده است، از او خبر دهد.