بخش ۳۳ - نامۀ ششم از زبان معشوق ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
کای غمزده ترک این هوس کن
دم درکش و این حدیث بس کن
خورشید جمال من نبیند
جمشید وصال من نبیند
دیدار منت چو نیست روزی
در آتش شوق چند سوزی
کارم همه ناز و دلرباییست
رسمم چو زمانه بیوفاییست
پروای رعایتت ندارم
در چشم عنایتت ندارم
یاری و وفا نبینی از من
جز جور و جفا نبینی از من
هرگز نشوی ز وصل من شاد
وز بند غمم نگردی آزاد
زین باغ مراد گل نچینی
زین شاخ امید بر نبینی
از شوق من ار فغان برآری
من فارغم از فغان و زاری
همواره قرین درد میباش
با ناله و آه سرد میباش
پیوسته چو شمع مجلسافروز
از آتش اشتیاق میسوز
گر جامه دری ز شوق چون گل
ور نعره زنی بسان بلبل
وز دیده چو ابر نوبهاری
سیلاب سرشک اگر بباری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و اندوه شاعر از جدایی و عدم رسیدن به محبوب میپردازد. شاعر از ترک هوس و آرزوها سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که دیدار محبوب ممکن نیست. او حسرت وصال و دلربایی را دارد و به بیوفایی زمانه اشاره میکند. شاعر اظهار میکند که نمیتواند به کسی وفا کند و تنها درد و غم را به همراه دارد. او به شدت تحت تاثیر شوق و عشق قرار دارد و دیگران را دعوت میکند که در غم و اندوه او شریک شوند. این شعر بر احساسات عمیق و پیچیده عشق و جدایی تأکید دارد و از سوختن در آتش شوق صحبت میکند.