بخش ۳۶ - تمامی سخن ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
رخسارم اگر چه دل فروزد
بس خرمن عاشقان بسوزد
چشمم که ندید کس به خوابش
کی دیدی و چون شدی خرابش
لعلم که نیافت کس ازو کام
بیهوده مجو تو نیز ازو کام
ابروی کجم که چون هلال است
گر میطلبد کسی خیال است
قدم که غلام اوست شمشاد
هست از غم تو چو سرو آزاد
رویم که هر آینه نبیند
چشم تو هرآینه نبیند
زلفم که دلت شکستۀ اوست
بس دل چو دل تو بستۀ اوست
جز باد کسی نیافت بویش
سرگشته مشو به جست و جویش
کام که برآمد از دهانم؟
کار که گشود از میانم؟
زین غیر کمر نبست طرفی
زان و هم سخن نیافت حرفی
اندیشه تست سر به سر هیچ
زنهار که دل منه تو بر هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد احساسات عاشقانه و دلتنگی است. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و میگوید رخسار او گرچه دل را میسوزاند، اما خود او هم قلب عاشقان را میسوزاند. چشمهای شاعر که نمیتواند محبوبش را ببیند، حسرت و خرابی را به همراه دارد. او میگوید هیچکس از عشق به محبوبش چیزی نمییابد، بنابراین نباید انتظار بیهودهای داشت. ابروی محبوب مانند هلال است و هر کسی که میخواهد او را درک کند، فقط خیالی در سر دارد. شعر همچنین به غم و اندوه شاعر به خاطر محبوبش اشاره میکند و خواستار این است که دلش را به چیزهای بیاهمیت نسپارد. در کل، این شعر به تردیدها و عشق بیپایان اشاره دارد.