بخش ۴۶ - غزل ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خورشید وصال ما برآید
بر تو شب هجر ما سرآید
هم باغ امید تازه گردد
هم شاخ مراد در بر آید
آن کو به جز از جفا نکردی
با تو ز ره وفا درآید
دور فلکت به کام گردد
ملک طربت مسخر آید
از شمع جمال دلفروزم
کاشانه تو منور آید
وز لعل لب شکرفشانم
کام دل خستهات برآید
وز طرۀ من مشام جانت
چون باد صبا معطر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به انتظار و آرزوی وصال معشوق پرداخته است. شاعر امیدوار است که روزی خورشید وصالش طلوع کند و شب هجر به پایان برسد. باغ امید با رسیدن معشوق شکوفا خواهد شد و شاخهای آرزوها در حضوری وفادار، بارور خواهد گردید. شاعر به تجلی شادی و زیبایی در زندگیاش اشاره میکند و آرزو دارد که وجود معشوقش مانند شمعی دلش را روشن کند. همچنین به عشق و محبتش اشاره میکند که میتواند دل خستهی معشوق را شاد کند و عطر وجودش جان او را معطر سازد.