نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۵ - پیغام بردن صبا از عاشق ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چون یافت نسیم بی‌شکیبش

شد باز به سوی دل‌فریبش

در سایه آن نگار دل‌خواه

شد ز آمدن نسیم آگاه

او را سوی بزم خویشتن خواند

نزدیک خودش به ناز بنشاند

چون غنچه شد از نسیم خندان

بگشاد عقیق گوهرافشان

از باد به بس کرشمه و ناز

پرسید که ای رسول دم‌ساز

آن عاشق دردمند چون است

وآن بی‌دل مستمند چون است

در غصه هجر حال او چیست

در قصۀ شوق محرمش کیست

زو باد چو این حدیث بشنید

از روی ادب زمین ببوسید

گفت آنکه اسیر محنت تست

بی‌خود ز می محبت تست

از مژدۀ وصل گشت دلشاد

وز بند و بلا و غم شد آزاد

لیکن چو حدیث صبر بشنید

چون زلف تو بی‌قرار گردید

شد در غم هجر و درد دوری

شوریده ز تلخی صبوری

این قصه چو آن بت دل‌آویز

بشنید به باد گفت برخیز

بشتاب و به سوی او گذر کن

وز آمدن منش خبرکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، نسیم به سوی دل معشوق می‌آید و او را از وجود عاشق آگاه می‌کند. نسیم معشوق را به بزم خود دعوت می‌کند و در کنار خود می‌نشاند. معشوق از نسیم در مورد حال عاشق و غم هجر او می‌پرسد. نسیم از عشق و درد عاشق سخن می‌گوید و می‌گوید که عاشق از مژده وصال خوشحال شده و از غم و سختی آزاد شده است. اما وقتی معشوق می‌فهمد که عاشق در غم و درد است، احساس ناراحتی می‌کند و به باد می‌گوید که به سوی عاشق برود و او را از آمدن معشوق آگاه کند.