بخش ۵۹ - تمامی سخن ابن عماد
محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بسیار جفا و رنج بردی
تا راه به سوی گنج بردی
بیگانه ز خویش تا نگشتی
با وصل من آشنا نگشتی
خوش باش که با تو عهد کردم
کاوراق فراق درنوردم
چون نیست ترا سر صبوری
زین بیش نجویم از تو دوری
وقت است که برگ عیش سازی
با من به طریق دلنوازی
اقوال صفت شوم قرینت
گردم به مراد همنشینت
تا باده خوری ز ساغر وصل
سیراب شوی ز کوثر وصل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق میگوید که او در طول زندگی خود رنج و سختیهای زیادی را تحمل کرده تا به گنج عشق برسد. شاعر به او یادآوری میکند که اگر به شناخت و نزدیکی به خود نرسد، نمیتواند از محبت او بهرهمند شود. سپس از او میخواهد که شاد باشد و به وعدهای که به او داده است، پایبند باشد. شاعر به معشوق پیشنهاد میدهد که دیگر به دوری فکر نکند و با هم به خوشی و عیش بپردازند. او همچنین آرزو میکند که با هم در کنار هم شادی و خوشی را تجربه کنند و از باده عشق سیراب شوند.