نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۱ - نامۀ نهم از زبان عاشق ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گو آن که گدای حضرت تست

پروانۀ شمع طلعت تست

بی‌خواب و خور است در فراقت

خونین‌جگر است از اشتیاقت

دید از تو جفای بی‌نهایت

هرگز نگزید کس به جایت

با هجر تو مدتی به سر برد

جز راه محبت تو نسپرد

از عشقت اگرچه ناتوان بود

دایم به غم تو شادمان بود

تا در ره مهر تو قدم زد

چون صبح ز روی صدق دم زد

هرچند که در غمت جفا دید

از راه وفای تو نگردید

بی‌مهر تو یک نفس نزد دم

جز یاد تواش نبود همدم

چون یافت ز لطفت این مراحم

گشت از ره مرحمت فراهم

همراه قوافل ثنایت

از شوق و نیاز بی‌نهایت

کرد از پی شرح صورت حال

این نامه به فرّ عرضت ارسال

بعد از خدمات چاکرانه

با شوق و نیاز بی‌کرانه

می‌گویدت ای نگار دل‌جوی

وی حور پری‌رخ ملک‌خوی

ای روی تو رشک لاله و گل

زلف تو شکست قدر سنبل

قد تو نهال کامرانی‌ست

لعل لبت آب زندگانی‌ست

جز مهر تو در دلم مبادا

جز کوی تو منزلم مبادا

گر جور تو کرد پای‌مالم

هم لطف تو شد قرین حالم

بگداختی اولم به زاری

بنواختی آخرم به یاری

از وصل خودم چو مژده دادی

بر من در خرمی گشادی

زین مژده بسان گل شکفتم

با خود ز سر نشاط گفتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و دلبستگی عمیق خود به محبوب اشاره دارد. او خود را مانند گدایی می‌بیند که عاشق زیبایی و شخصیت محبوب است و در غیاب او شب‌ها را بی‌خواب و روزها را غمناک می‌گذراند. شاعر از جفای محبوب شکایت می‌کند اما وفاداری و محبتش نسبت به او هیچ‌گاه کم نمی‌شود. او در مسیر عشق همیشه حاضر و آماده است و حتی از درد فراق نیز لذت می‌برد. در ادامه، شاعر با آوردن توصیفاتی زیبا درباره محبوب، از جمله زیبایی چهره و لطافت موهایش، ابراز عشق و نیاز خود را نسبت به او بیان می‌کند. او با ارسال نامه‌ای به محبوب، عشق بی‌پایانش را ابراز کرده و به امید وصل دوباره زیستی شاداب را انتظار می‌کشد. شاعر در نهایت، از اینکه عشق محبوب او را به زندگی برگردانده، ابراز شادمانی کرده و نشان می‌دهد که تمام درد و رنج‌هایش از عشق، در نهایت به خوشی و سرور ختم می‌شود.