نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - نامۀ اول از زبان عاشق ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گو ای مه آسمان خوبی

وی گلبن بوستان خوبی

آب رخ تو سمن ندارد

سروی چو قدت چمن ندارد

دل خستۀ چشم نیم‌مستت

جان والۀ لعل می‌پرستت

هرچند که سرو سرفرازد

در باغ به قامت تو نازد

با لعل تو غنچه گر زند دم

بادش بدرد دهن به یک دم

یارب که جهان به کام بادت

اقبال چو من غلام بادت

عمری‌ست که با غمت قرینم

با غصه و درد هم‌نشینم

افتاد دلم به دام عشقت

بی‌هوش شدم ز جام عشقت

مرغ دل من گرفت الفت

با دانۀ خال و دام زلفت

از عشق تو ای بت دلارام

یک لحظه نگیردم دل آرام

بی تو سر بوستان ندارم

برگ گل و گلستان ندارم

دارم ز غمت دلی بر آتش

چون طرۀ سرکشت مشوش

تا دل ز من شکسته بردی

جانم به غم و بلا سپردی

ورد من خسته‌دل شب و روز

این است ز عشقت ای دل‌افروز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با نگاهی عاشقانه و پرشور به معشوق خود می‌نگرد که او را به زیبایی‌های آسمان و طبیعت تشبیه می‌کند. معشوقش را چون گلی در بوستان و سروی در چمن وصف می‌کند که هیچ چیز دیگری به پای او نمی‌رسد. شاعر از درد و غم عشقش سخن می‌گوید و به شدت به یاد معشوق است و در غم او به سر می‌برد. او به زیبایی‌های معشوقش و تاثیر عمیقش بر دل خود اشاره کرده و از بی‌تابی و بی‌قراری‌اش گله می‌کند. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که بدون عشق معشوق هیچ شادی و آرامشی ندارد و فقط غم عشق او را در زندگی همراهی می‌کند.