نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹ - غزل ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

کای دل شده مبتلای عشقت

تا چند کشم بلای عشقت

بیگانه شود ز خویش چون من

هر کاو شود آشنای عشقت

جان و دل و عقل و دین به یک بار

درباختم از برای عشقت

بلبل صفت از هزار دستان

هر لحظه زنم نوای عشقت

چون صبح ز مهر می‌زند دم

تا یافت دلم صفای عشقت

اسرار حقیقت آشکار است

در جام جهان‌نمای عشقت

گر سر برود به خاک پایت

از سر نرود هوای عشقت

شد ابن عماد مست و مدهوش

از جام طرب‌فزای عشقت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از درد و شور عشق صحبت می‌کند. او به شدت به عشقش مبتلا شده و در تلاش است تا بلای عشق را تحمل کند. او احساس می‌کند که هر کس، حتی بیگانگان، وقتی با عشق آشنا شوند، دچار تغییرات عمیق خواهند شد. عشق، برایش همه چیز است و جان و دل و دینش را برای آن قربانی می‌کند. عشق او همچون بلبل است که هر لحظه نوایی از محبت سر می‌دهد. به بیان دیگر، عشقش باعث می‌شود که صبح و زندگی او به زیبایی و صفا بیفزاید. اسرار عشق را در آینه‌ای از حقیقت می‌بیند و باور دارد که حتی اگر جانش را فدای عشق کند، این احساس هرگز از او جدا نخواهد شد. در پایان، به وضعیت خود اشاره می‌کند که از شدت عشق و شوق، مدهوش و مست شده است.