نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ - تمامی سخن ابن عماد

محمد بن عمادالدین خراسانی / روضة المحبین / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

عشق تو گشود آبم از چشم

عشق تو ربود خوابم از چشم

گفتم که درون پردۀ جان

راز تو کنم ز غیر پنهان

شد فاش میان مردم این راز

از چهرۀ زرد و اشک غماز

اکنون چه کنم چه چاره سازم

کز پرده برون فتاد رازم

از عشق تو بی‌قرارم ای دوست

فریادرسی ندارم ای دوست

رحم آر که بی‌دل و اسیرم

جز لطف تو نیست دستگیرم

تا طاقت صبر کردنم بود

تاب غم و غصه خوردنم بود

خوردم غم عشق و صبر کردم

و آگاه نشد کسی ز دردم

صبرم چو نماند در فراقت

وز حد بگذشت اشتیاقت

نزدیک تو ای مه دل‌افروز

این نامه نوشتم از سر سوز

شرح غم خویش با تو گفتم

حال دل ریش با تو گفتم

باشد که چو حال من بدانی

از روی وفا و مهربانی

سر با من خسته‌دل درآری

کامم ز وصال خود برآری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عمق عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق معشوقش باعث شده است که اشک‌هایش بریزد و خواب از چشمانش برود. راز عشقش را به رغم تلاش‌هایش برای پنهان کردن، در بین مردم فاش می‌شود و حالا با بی‌قراری و نداشتن آسایش، ناچار شده است احساساتش را بیان کند. او از بی‌کسی و نیاز به کمک دردی می‌گوید و به صبر و تحمل خود در مقابل غم عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از معشوقش می‌خواهد که حال او را دریابد و او را از این رنج رهایی بخشد.