نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به وقت گل چو به کف برنهی شراب رحیق

بنوش جام مروّق به یاد لعل رفیق

بیار ساقی گلرخ می خمار شکن

به بوی مشک و صفای گلاب و رنگ عقیق

صفای دل می صافیست بار ها گفتم

ولی چه سود که صوفی نمی کند تصدیق

مجاز،قنطره ی راه اهل تحقیق است

هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

چو یاد لعل تو در خاطرم خطور کند

به نکته خون بچکاند دلم به فکر دقیق

اسیر چاه زنخدان تست یوسف دل

مگر که زلف تواش برکند ز چاه عمیق

به یاد چشم تو چندان گریست ابن حسام

که گشت مردم چشمش در آب دیده غریق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارة عشق و یاد معشوق است. شاعر با اشاره به زیبایی‌های طبیعت و نوشیدن شراب، حالتی شاد و مست را تجسم می‌کند که در آن به یاد محبوبش است. او از ساقی می‌خواهد تا او را با خوشبویی گل و رنگ عقیق سرشار کند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که دل‌نشینی و صفای دل، به راحتی درک نمی‌شود و صوفی‌ها نیز نتوانسته‌اند به درستی این معنا را تصدیق کنند. همچنین، او به تأمل در عشق و یاد معشوق می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که چشمان معشوقش چنان او را اسیر کرده که گریه‌اش به حدی است که دیگر نمی‌تواند خود را کنترل کند. در نهایت، تصویر یوسف و چاه زنخدان با اشاره به اسارت عشق، زیبایی و درد در عشق را به تصویر می‌کشد.