غزل شمارهٔ ۵۴ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا زمانه زخاک درت جدا مکناد
رقیب را به سر کویت آشنا مکناد
به غیر دیده ی پاک بلند منظر من
کسی نظاره ی آن سرو گل قبا مکناد
به بوی زلف تو مشک خطا همی جستم
دگر مشام من اندیشه ی خطا مکناد
طواف بر سر کوی تو می کنم به صفا
کسی زیارت این کعبه بی صفا مکناد
کنم به گوشه ی ابروت سجده ی اخلاص
که هیچ گوشه نشین طاعت ریا مکناد
وصال عاشق اگر بی بلا نخواهد بود
غمت حواله ی این دل به جز بلا مکناد
که گفت خانه ی دل کردم از غمت خالی
نکرده ام نکنم هرگز این خدا مکناد
به روز حشر که از خاک تیره برخیرم
دلم به غیر تو چشم نظاره وا مکناد
مراد ابن حسام از لبت چوناکامی است
خدای کام دلش بی لبت روا مکناد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عشق و فراق را به تصویر میکشد. شاعر میخواهد به معشوقش بگوید که او را از خود دور نکند و ارتباطشان را قطع نسازد. او به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و میگوید کسی حق ندارد زیبایی او را ببیند مگر با دیدی پاک و درست. شاعر در تلاش است تا بوی زلف معشوق را جستجو کند و از هر خطایی دور بماند. او به طواف در کوی معشوق میپردازد و از زیارت آن کعبه بیصفا نمیخواهد کسی را محروم کند. در نهایت، شاعر بیان میکند که ارتباطش با معشوق برایش بسیار حیاتی و ضروری است و حتی در روز قیامت نیز نمیتواند از او دل بکند. او تنها آرزویش کامروایی از لبان معشوق است.