شمارهٔ ١٠۴ - ایضاً له ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حبذا دارالحدیثی کز معالی و شرف
زیبد ار دارد بمهر و مه شرف
بسکه در شاهوار از بحر طبع مصطفی
جمع شد دروی ز گوهر پر بر آمد چون صدف
چون امام جمله اصحابش حدیثی پی فکند
شد ز لطف طبع گوهربار اوکان لطف
افضل عالم حکیم الدین که از مرآت ماه
صیقل رأیش زداید در زمان زنگ کلف
آنکه باشد تا قیامت زو سلف را اشتهار
و آنکه نبود جز بذات او مباهات خلف
اینچنین خیری جمیل و اینچنین اجری جزیل
آمد از اقبال دستور جهان او را بکف
صاحب اعظم علاء ملک و دین کز حادثات
رأی ملک آرایش آرد عالمی را در کنف
آن کریمی کز حیای ابر نیسان کفش
کان بدل بر سنگ دارد بحر پوشد رخ بکف
از شکوه شاهباز همتش سیمرغ چرخ
همچو بوتیمار باشد دائما اندر اسف
کلک دربارش چو بربندد میان در ضبط ملک
جان اعدا افکند چون مال غارت در تلف
چون ز رأی اوست نظم ملک و دین تا حشر باد
سروران ملک و دین بر پای پیشش صف به صف
ذال و لام و با ز هجرت وز رجب بود آنکه داشت
خاطر ابن یمین بر نظم این گوهر شعف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
متن فوق در وصف شخصیت برجستهای به نام امام و فضایل اوست. شاعر با تحسین از معالی و شرافت او یاد میکند و به تأثیرات مثبتش بر جامعه اشاره دارد. او از کلمات زیبا استفاده میکند تا به عمق علم و حکمت امام و همچنین جایگاه والای او در تاریخ اشاره کند. امام به عنوان راهنمایی برای جامعه شناخته میشود که دانش و رأیش باعث تحول در نظم دین و دنیا میشود. برای او صفات والایی چون کرامت، حیا و صداقت ذکر شده و این نکته بیان میشود که او تا قیامت از محبوبیت و احترامی ویژه برخوردار خواهد بود. شاعر نهایتاً بر اهمیت نقش او در تاریخ تأکید میکند و از او به عنوان نماد خیر و روشنی یاد میکند.