نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٩٩ - وله ایضاً ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جهان جود و کرم ای پناه اهل نیاز

بروی خلق در خرمی ز لطف تو باز

شکوه و حشمت و اورنگ تاج دولت و دین

که دین ز دولت تو یافت صد سعادت باز

توئی بمرتبه شاهی که بندد از پی نام

کمر به پیش تو محمود بنده وش چو ایاز

ترا نظیر بگیتی ندید گر چه بسی

بگشت گرد زمین آسمان بعمر دراز

صفای آینه رأی تو کند پیدا

برین صحیفه زنگار فام صورت راز

بهر چه رأی تو روی آورد رضا ندهد

بدین قدر که قضا باشدش در آن همباز

بعهد عدل تو گر کبک را رسد ستمی

بمأمنی نپناهد بجز نشیمن باز

شود بقوت عدل تو پشه پیل افکن

سعادت ار دهدش در هوای تو پرواز

فلک چو صدمت گرز تو دید بر سر خصم

چه گفت گفت که کوپال بیژنست و گراز

ز بهر نصرت و فیروزی کتابه تست

که وقت جنگ بدشمن چو میرسند فراز

اگر بروز بود آفتاب تیغ گذار

و گر بوقت شبیخون سپهر تیرانداز

ز مهر رأی تو پروانه ئی رسد بسها

فتد ز تابش او شمع آسمان بگداز

جهانپناه شها بنده تو ابن یمین

که هست در هنر از جنس خویشتن ممتاز

امید تربیتش هست و دست آن داری

که یابد از کرمت صد هزار نعمت و ناز

کسی که بود بدوران تو برهنه چو سیر

ز خلعتت همه تن جامه شد بسان پیاز

شکم ز خوان عطای تو چار پهلو کرد

اگر چه بود گرفتار جوع کلبی آز

فضایل تو ز اندازه بیش و نقد سخن

مرا کمست و روا باشد ار کنم ایجاز

بمن رسید ز غیری لطیفه ئی که در اوست

عروس فکر مرا درگه زفاف جهاز

کنم بصورت تضمین ادا که آن سخن است

ز بهر بنده حقیقت ز بهر غیر مجاز

هنر مگیر و فصاحت مگیر و فضل مگیر

نه من غریبم و شاه جهان غریب نواز

بحق نعمت عامت که من بدولت تو

که غیر او نکند اهل فضل را اعزاز

بحاتم ار بجهان آید التجا نکنم

باستخوان رسد ار کاردم ز دست نیاز

همیشه تا بگه شیون و بموسم سور

ز ساز و سوز درآید بکوهسار آواز

بگوش تو مرساد از دیار دشمن و دوست

بهیچ حال جز آواز سوز و ناله ساز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به وصف و ستایش ویژگی‌های یک پادشاه کریم و بخشنده پرداخته است. شاعر با بیان عظمت و شکوه پادشاه، او را پناهگاهی برای نیازمندان می‌داند و این احساس را تقویت می‌کند که عدالت و کرامت پادشاه همواره بر زندگی مردم سایه خواهد افکند. شاعر به قدرت سلطنت و تصمیم‌گیری‌های عادلانه پادشاه اشاره می‌کند و همچنین از تاثیرات مثبت نور کارنامه او بر جامعه می‌گوید. در انتها، شاعر احساس ناچیزی از خود بیان می‌کند و از نعمت‌های پادشاهی برای رهایی از سختی‌ها و جوع یاد می‌کند و به امید تربیت و توجه پادشاه به خود، از او درخواست یاری دارد.