شمارهٔ ١۶١ - قصیده عیدیه ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نو گشت ماه عید به یمن و مبارکی
ساقی بیار باده گلرنگ رادکی
در بزم خسروی که گه نشر مکرمات
طی کرد ذکر حاتم و یحیی برمکی
سلطان وجیه دولت و دین آنکه در کفش
آید ز برگ بید گه کین بلا رکی
در روز رزم در رخ زرنیخ فام خصم
کرده غبار موکب میمونش آهکی
در گوش صفدرانش بهیجا خروش کوس
با ذوقتر بود ز نوای چکاوکی
گلگون بخون دیده خود میکند عدوش
رخسار خویش را که شد از بیم سپرکی
با عدل شاملش نتوان یافت در جهان
یکتن که باشد از ستم دهر مشتکی
جائیکه رأی پیر زند بخت نوجوانش
آنجا سپهر پیر نهد سر بکودکی
بادا عدوش را ز گشاد کمان چرخ
مژگان به چشم شوخ درون کرده ناوکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جشن عید ماه و خوشحالی آن اشاره میکند و از ساقی میخواهد که شراب خوشرنگ را بیاورد. او به برکت این روز، از صفات نیک و بزرگی شخصیتهای برجستهای مانند حاتم طایی و یحیی برمکی یاد میکند. شاعر از سلطان با عدالت و بزرگمقدار میگوید که در میدان جنگ بر دشمنان میتازد و در عین حال از آرامش و شکوه بزم خود مینویسد. علاقهمندی و شوق در دل مردم نسبت به او موج میزند و او را باز هم برجستهتر میسازد. همچنین، شاعر بر این باور است که در این جهان، کسی با این میزان عدالت و کرامت پیدا نمیشود و از روزگار میخواهد که برکت بیشتری به زندگی این بزرگمرد عطا کند.