شمارهٔ ١۶٢ - وله ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از من ای باد صبا لطف بود گر سحری
ببر خسرو آفاق رسانی خبری
قدوه اهل کرم یونس طاهر نسب آنک
بحر و کان را نبود با دل و دستش خطری
آن عطا پاش که همتاش بصحرای وجود
نارد از کتم عدم مادر ارکان پسری
و آنکه طوطی طبیعت نشود نطق سرای
تا ز شکرش نبود در دهن او شکری
چون بدان حضرت با رفعت میمون برسی
عرضه دار از من و از حال من آنجا قدری
که مرا هست یقین آنکه سوی ابن یمین
بودت از عین عنایت گه و بیگه نظری
چه خطا رفت که امسال نبینم چون پار
نکند بر در او موکب لطفت گذری
راستی را نپسندد خرد از همچو منی
با وجود چو توئی جستن جود از دگری
آفتاب کرمی سایه ازو باز مگیر
تا بدانند که کردست عنایت اثری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از باد صبا میخواهد که خبری از خسرو (فرمانروای دل) به او برساند. او به صفات نیک یونس طاهر نسب اشاره میکند و میگوید که بخشش او خطر ندارد. شاعر به عطا و generosity اشاره میکند که مانند پسرکی از عدم به وجود آمده است. همچنین، از طبیعت طوطی میگوید که فقط زمانی میتواند سخن بگوید که شیرینی شکر در دهانش باشد. شاعر خواهان این است که وقتی به مقام بالای دوست میرسد، حال او را به آن دوست منتقل کند. او یقین دارد که برداشتهای نیکو از او کم و بیش وجود دارد. شاعر از این احساس غمگین است که در این سال نمیتواند زیباییهای گذشته را ببیند و از ورود به درگاه لطف دوست ناامید است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که با وجود وجود نیکویی چون محبوب، جستجو در دیگر بخششها بیفایده است و از خورشید کریمی که سایهاش را میگیرد، میخواهد به او توجه کند تا نقش عنایتش آشکار شود.