نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آمدم بار دگر بر سر پیمان شما

که ندارم پس ازین طاقت هجران شما

بر سرم افسر شاهی نبود خوش‌تر از آنک

دست و پا بسته به زنجیر، به زندان شما

چون دوات ار چکد از دیدهٔ من خون سیاه

سر نه پیچم چو قلم از خط فرمان شما

سرمهٔ روشنی دیدهٔ غم‌دید کنم

گَرد خاک کف پای سگ دربان شما

صدف گوهر شهوار کند جزع مرا

چون شود خنده‌زنان لعلِ دُرافشان شما

گر ز سودا نبود پس ز چه روی ابن یمین

می‌کِشد این همه صفرا ز رقیبان شما؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وفاداری و عشق خود به معشوق تأکید می‌کند و از سختی‌های جدایی و هجران سخن می‌گوید. او اظهار می‌دارد که هرگز تاج و تخت سلطانی برایش ارزشمندتر از بودن در کنار معشوق نیست. شاعر از عمق احساساتش می‌گوید و بیان می‌کند که حتی درد و رنج جدایی‌اش هم نشئت‌گرفته از عشق به معشوق است. او در آخر به این نتیجه می‌رسد که این عشق و شوق باعث می‌شود که زخم‌های جدایی و ناامیدی را تحمل کند.