شمارهٔ ۱۰۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با ما غم هجران تو ای دوست نه آن کرد
کان قصه توانیم بصد سال بیان کرد
از خانه دل رخت صبوری بدر انداخت
چه جای صبوری که از اینخانه روان کرد
با باغ و بهار طربم آتش شوقت
آن کرد که با برگ رزان باد خزان کرد
پیدا شد ازین اشک روان خلق جهانرا
رازیکه دل غمزده در پرده نهان کرد
دریاب مرا بار دگر زنده کزین پس
هجران تو ای سرو روان قصد روان کرد
چوگان قضا باز چو گوی ابن یمین را
سرگشته و برگشته در آفاق دوان کرد
با ما سرگردون جفا پیشه چو خوش نیست
با خصم و بوی غیر مدارا چه توان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان غم و اندوه ناشی از جدایی و دوری از دوست میپردازد. شاعر احساس دلتنگی عمیق و بیصبری خود را نسبت به هجران دوست توصیف میکند و این غم را فراتر از واژهها میداند. او میگوید که صبوری دیگر جایی ندارد و عشقش به دوست مانند بهار و باغی است که تحت تأثیر خزان قرار گرفته است. شاعر از درد و اشک خود که راز دلش را فاش کرده سخن میگوید و از طرفی از دوست درخواست میکند که او را فراموش نکند. در نهایت، شاعر به احساس سرگردانی و بیپناهی در برابر تقدیر و شرایط سخت زندگی اشاره میکند و از ناتوانی در کنار آمدن با خصم و مشکلات میگوید.