نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آندم که مرا فرقت آن لعبت چین بود

از غایت تلخی چو دم بازپسین بود

یاد لب و دندان چو لعل و گهر او

میکردم و جز عم صدف در ثمین بود

آن عهد کجا رفت که از زلف چو شامش

زنجیرکشان این دل دیوانه بچین بود

گر ز آنکه فراموش شد آنسرو سهی را

کش ابن یمین از همه عشاق کمین بود

از یاد نرفت ابن یمین را که چو سایه

اندر پی آن شمسه خوبان زمین بود

خرم شب وصلش که مرا تا سحر از شام

مهتاب بنظاره آن روی و جبین بود

امروز چنان گشت که گوئی همه عمر

با سوخته مهر خود آن ماه بکین بود

رفتیم بنظاره رخسار چو ماهش

کز هر دو جهان حاصل عشاق همین بود

ابروی کمان پیکرش از غمزه خدنگی

زد بر جگر خسته که آن را ابن یمین بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به یاد عشق و معشوق خود می‌پردازد و احساسات تلخ و شیرینی را که از جدایی و وصال او تجربه کرده، بیان می‌کند. او به یاد لبان و دندان‌های زیبا و زلف بلند معشوق می‌افتد و از احساسات عمیقش نسبت به او می‌گوید. شاعر به یاد می‌آورد که چگونه در کنار معشوقش خوشبختی را تجربه کرده و حالا که او را از دست داده، دلش دچار درد فراوانی شده است. به نظر می‌رسد عشق و یاد معشوق با او باقی مانده و او هیچ‌گاه نتوانسته او را فراموش کند. شاعر همچنین به زیبایی‌های شب وصال و تاثیر آن بر روح و جانش اشاره کرده و به تصویر زیبایی که از معشوقش دارد، می‌بالد. در نهایت، ابروهای معشوقش را به مثابه تیر غمزه‌ای می‌بیند که بر دل او فرود آمده و زخم‌های عشق را عمیق‌تر می‌کند. این شعر مجموعه‌ای از احساسات عاشقانه، درد و یادآوری معشوق است.