شمارهٔ ۱۱۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روزگاریکه بهجران توأم میگذرد
فلک آنروز مبادا که ز عمرم شمرد
هر چه بر خاطر من بگذرد از شرح نیاز
مردم چشم من از اشک بنم میسترد
من همانروز که دیدم رخ زیبای ترا
گفتم اینست که دل از غم او جان نبرد
بکرشمه نظری می بکند چشم خوشت
همچو آهوی رمیده که ز پس مینگرد
گل بدوران تو از حسن خود ار لاف زند
به نسیمی ز توأش باد صبا پرده درد
بسته زلف تو شد دل مزنش ناوک چشم
مرغ در دام چو افتاد برون می نپرد
چون بمیرم ز غمت زنده شوم بار دگر
گر بخاکم ز سر کوی تو بادی گذرد
نتوان تافت رخ از دوست که دشمن ز پی است
دل بدو گر نبرد راه طمع هم نبرد
گر نخورد ابن یمین بر ز وصالت چه عجب
تو سهی سروی و از سرو کسی بر نخورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره غم دوری و عشق است. شاعر در آن به احساسات عمیق خود اشاره میکند و بیان میکند که روزهای سخت و پر از غم را که به خاطر جدایی معشوق میگذراند، تحمل میکند. او از زیبایی چهره معشوق صحبت میکند و میگوید که دیدن او همه غمها را فراموش کرده است. همچنین عواطف و دردهایش را در قالب طبیعت و تصویرسازیهای زیبا بیان میکند. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره دارد که حتی در مرگ نیز عشق او زنده خواهد ماند.