نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

روز و شب از دو چشم من گر همه سیل خون شود

نیست گمان من کزو نقش رخت برون شود

در هوس خیال تو بنده خواب گشته ام

لیک دو چشم پر غمم بیتو بخواب چون شود

میدمدم لبت دمی تا بنشاند آتشم

آتش غم خود از دمش هر نفسی فزون شود

در خم زلف کافرت هر که چو من اسیر شد

دست کش زمانه سفله نواز دون شود

باد ز چین زلف تو گر خبری بچین برد

در تن آهوان ز غم نافه مشک خون شود

سلسه ایست زلف تو کز هوس وصال او

جوهر پاک عقل را دل همه پر جنون شود

ابن یمین محب تو در سحر الست شد

گر چه که فاش در جهان سر دلش کنون شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس عمیق عشق و دلبستگی را به تصویر می‌کشد. شاعر از درد و رنجی که عشق به معشوقش به او می‌دهد صحبت می‌کند و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند. او می‌گوید که شب و روز از اشک و اندوهش پر است و حتی اگر چشمانش از خون پر شوند، هیچ گاه از زیبایی معشوقش غافل نمی‌شود. شاعر در خیال معشوق خوابیده و غم زیادی در دل دارد. در توصیف زلف معشوق، شاعر از اسارت خود می‌گوید و تأثیر عمیق عشق بر عقل و جنونش را نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر به عشقش به معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند.