شمارهٔ ۱۲۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زمانه رونق کارم بکام می نکند
ره مراد مرا زیر گام می نکند
کرشمه ئی نکند دلبرم بسحر حلال
که صبر بر دل عاشق حرام می نکند
نظام رشته دندان ز لعل بنماید
که کار خسته دلان بی نظام می نکند
بگرد عارض او خط قیرفام چراست
زمانه پرده صبح ارز شام می نکند
مهندس خرد من بنای خانه صبر
نهاد اول و آخر تمام می نکند
بنزد ابن یمینش خلیل نتوان گفت
که با هواش در آتش مقام می نکند
گشاده باد صراحی صفت ز جانش خون
که از صفاش دل خود چو جام می نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناکامیهای عاطفی و دشواریهای زندگی اشاره میکند. او میگوید که زمانه به او کمک نمیکند و آرزوهایش را برآورده نمیسازد. دلبر او که باید جانش را شاد کند، هیچ توجهی به او ندارد و صبر عاشقانهاش نیز بیثمر است. او از سرنوشت و روزگار شاکی است و میگوید حقیقت و زیبایی هیچ تاثیری بر دلخستگیها ندارد. در نهایت، شاعر از آتش عشق و عذاب ناشی از آن میگوید و نتوانستن در بیان خواستههایش را به طعنه میگیرد.