شمارهٔ ۱۴۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نرگس مست تو این فتنه که بنیاد نهاد
دل و دین را همه بر آتش و بر باد نهاد
حبذا باد بهاری که ز روی و مویت
بر گل تازه و تر طره شمشاد نهاد
بنده قد تو شد سرو سهی از دل پاک
گر چه ز آغاز جهان نام خود آزاد نهاد
عاشقم کردی و گفتی که نکردم هیهات
شور شیرین که چنین در دل فرهاد نهاد
من بخود سوخته او نشدم سوخت مرا
آنکه در سینه سیمین دل فولاد نهاد
خوردن خون جگر سوختگان فرض شناخت
آنکه چشم سیهش سنت بیداد نهاد
گفت هست ابن یمین در طلبم بی غم عشق
تهمتی بر من ازینسان ز دل شاد نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل دربارهی عشق و اثرات عمیق آن بر دل و جان انسان است. شاعر به توصیف زیبایی معشوق میپردازد و میگوید که عشق او بر دل و دینش آتش افکنده است. بهار را به خاطر زیبایی چهرهی معشوق ستایش میکند و همچنین از فضیلت و پاکی دل خود در برابر محبت او سخن میگوید. شاعر به کنایه میگوید که عشق او عمیق است و به احساساتش شدت بخشیده است. در نهایت، با اشاره به برخی از مشکلات و تهمتها، احساس میکند که عشقش او را دچار دردسر کرده است. این اشعار به خوبی نشاندهندهی عواطف شدید و پیچیدهی عشق هستند.