شمارهٔ ۱۴۴ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگار ماه رخم چون نقاب بگشاید
ز خجلتش عرق از آفتاب بگشاید
شوم بنفشه وش از فرق تا قدم همه گوش
گهی که غنچه ز بهر خطاب بگشاید
رخش ببینم و اشکم شود روان آری
ز دیده پرتو خورشید آب بگشاید
بچار میخ بلا در کشد چو خیمه دلم
بیک گره که ز مشکین طناب بگشاید
چو لعل او به تبسم گهر فشان گردد
ز جزع بنده عقیق مذاب بگشاید
توان رسید بکام از لبش بوعده او
گهی که آبحیات از سراب بگشاید
مرا هوای لب می پرست او چه عجب
ز ثقبه عنبی گر شراب بگشاید
دری بر ابن یمین از بهشت باز شود
نگار حور وشم گر نقاب بگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق پرداخته است. شاعر میگوید که وقتی آن نگار زیبا نقاب خود را برمیدارد، خجالتش باعث عرق کردنش میشود. او خود را به بنفشه تشبیه میکند و احساساتش را به تصویر میکشد. وقتی به چهره محبوب نگاه میکند، اشک از چشمانش میریزد و دلش از درد و عشق لبریز میشود. همچنین، اشاره میشود که لبهای معشوق باعث تحریک حس خوشایند و انتظار در دل شاعر میشود. در نهایت، شاعر از این آرزو میکند که با دیدن چهره معشوق، دری از بهشت برای او باز شود. این شعر به زیبایی و قدرت عشق و تمایل درسمت معشوق میپردازد.