نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کس که بکام از سر کوی تو گذر کرد

از ساده دلی روی ز جنت بسقر کرد

و آنکو بکمان گوشه ابروی تو دل داد

بر رهگذر تیر بلا سینه سپر کرد

گفتم که ز دست غم تو جان نبرد دل

آنروز که چشمم بجمال تو نظر کرد

هر فتنه که چشم خوشت افکند در آفاق

شد روشنم از روی تو کان دور قمر کرد

گل از رخ زیبای تو میداد نشانی

زین مژده صبا در دهنش خرده زر کرد

باد از شکن زلف تو بوئی بختا برد

آهو ز حسد نافه پر از خون جگر کرد

در یاب کنون ابن یمین را که به ناگاه

پرسی که کجا رفت بگویند سفر کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تفسیر احساسات و تجربیات عاشقانه خود می‌پردازد. او بیان می‌کند که هر کسی که از کنار معشوقش می‌گذرد، به دلیل سادگی، خود را در عذاب و رنج می‌بیند. کسی که دل به زیبایی معشوق می‌دهد، خود را در برابر تیر بلا محافظت می‌کند. شاعر می‌گوید که روزی که به جمال معشوق خیره شده، دیگر قادر به تحمل غم نبوده است. هر گناه و فتنه‌ای که از زیبایی چشم معشوق بوجود می‌آید، او را روشن و واضح می‌سازد. همچنین شاعر به زیبایی و عطری که از معشوقش پراکنده می‌شود اشاره می‌کند، و در پایان از حال خود می‌گوید که به ناگاه به جایی رفته و به نوعی به مسافرت رفته است.