شمارهٔ ۱۴۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که را در سر هوای چون تو دلداری بود
جان فدا کردن درین ره کمترین کاری بود
گر رود سر در سر سودای وصلت باک نیست
زین زیانها اندرین بازار بسیاری بود
دیدن روی تو میخواهد دلم ای کاشکی
طاقت نور تجلی توأش باری بود
با تو چون پیوستم از دنیا بریدم بهر آنک
زشت باشد گر بزیر خرقه زناری بود
چون دل دیوانه را زنجیر زلفت بند کرد
عاقل ار پندش دهد بیهوده گفتاری بود
گر ببینم شمع رویش جان دهم پروانه وار
کمتر از پروانه بودن کمترین کاری بود
جان فشانی باید از ابن یمین آموختن
هر کرا در سر هوای چون تو دلداری بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به عشق و فداکاری برای معشوق میپردازد. او بیان میکند که فدا کردن جان برای کسی که به او عشق میورزد، کمترین کار است. شاعر تصریح میکند که حتی اگر به خاطر عشق، جانش را از دست بدهد، ناراحت نیست و خواهان دیدن چهره محبوبش است. او همچنین اشاره میکند که پیوستن به معشوق به معنای بریدن از دنیا است و در این مسیر، زشت است که کسی با خرقهای از دنیا به فکر زشتیها باشد. در نهایت، شاعر تاکید میکند که عشق و فداکاری درسهایی از ابن یمین گرفته است و عشق واقعی انسان را به فداکاری میکشاند.