شمارهٔ ۱۷۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رنگ یاقوت آبدارت خوش
بوی زلفین مشکبارت خوش
در میان دو لعل گوهر بار
رشته در شاهوارت خوش
بیقرارست زلف پرتابت
تاب زلفین بیقرارت خوش
گر چه شد روزگارم از تو تباه
باد پیوسته روزگارت خوش
بوی زلف تو وقت ما خوش کرد
وقت زلف سیاه کارت خوش
جان بشکرانه در میان آرم
گر کشم باز در کنارت خوش
در دل و جان من وطن داری
باد دائم در این دیارت خوش
بی تو بیزارم از جهان که جهان
نیست بی روی چون بهارت خوش
از تو ابن یمین غمی دارد
دارد آنرا بیادگارت خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر به رنگ خوش یاقوت و بوی خوش زلف معشوق اشاره میکند و از عشق و محبت خود صحبت میکند. او از بیقراری و دلتنگیاش در نبود معشوق میگوید و به یاد او، حال و روزش را تباه میداند. شاعر احساس میکند که جانش در کنار معشوق آرام میگیرد و زندگی بدون او را سخت و ناپسند میداند. در نهایت، او درباره غم و یاد معشوق صحبت میکند که در دلش جا دارد.