شمارهٔ ۱۸۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در دلم کم زن ای پسر آتش
بیش از اینم مدار در آتش
دارم از آب و آتش رخ تو
آب در چشم و در جگر آتش
عشق تو چون گذشت بر دل من
کرد بر سوخته گذر آتش
چون رخت مشعله بر افروزد
شمع وارم رود بسر آتش
خون چکانید بر رخت دل من
خون چکد از کباب بر آتش
در جهان جز رخ چو گلنارت
کس ندید آبدار و تر آتش
دل ابن یمین چو مسکن تست
مزن اندر دلش دگر آتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق خود به محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که عشق او همچون آتش در دلش شعلهور است. او از شدت عشق و عاطفهاش میگوید که قلبش در آتش عاشقی سوخته و هیچ چیز نمیتواند این احساس را کم کند. شاعر از زیبایی محبوبش نیز یاد میکند و میگوید که هیچکس در دنیا به زیبایی او نیست. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که بیش از این دلش را به درد نیاورد و آتش عشقش را بیشتر نکند.