شمارهٔ ۱۸۶ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرم ز عشق تو جان در بلاست گو میباش
وگرچه با منت آئین جفاست گو میباش
بیا که گر گذرت بر دو چشم من باشد
چو خاک پای توأم توتیاست گو میباش
اگر چه در بر کافور عارضت افعی است
ترا چو لعل زمرد نماست گو میباش
بچین زلف چو شام تو مایلست دلم
شدن بجانب چین گر خطاست گو میباش
اگر چه از من مسکین رقیب در خشم است
ترا نظر چو بعین رضاست گو میباش
میان لیلی و مجنون مودتست و صفا
اگر میان عرب ماجراست گو میباش
ز بهر دانه خالت همیشه مرغ دلم
بدام زلف تو گر مبتلاست گو میباش
اگر چه ابن یمین را دل از تو پر درد است
چو لطف صاحبدیوان دواست گو میباش
علاء دولت و دین صاحبی که از عدلش
ستم ز سیمبران گر رواست گو میباش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و بیان میکند که با وجود مشکلات و رنجها، همچنان به عشق خود پایبند است. او میگوید که حتی اگر با جفا و منت هم روبرو شود، باید در کنار محبوبش بماند. شاعر از زیبایی معشوق سخن میگوید و نسبت به ناملایمات و رقبای خود بیتوجه است. در نهایت، او به خوبی و انصاف محبوبش اشاره میکند و در عین حال از درد و رنج خود نیز صحبت میکند. شعر در کل نمایانگر وفاداری و ارادت عمیق شاعر به معشوقش است.