شمارهٔ ۱۸۷ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا بر حریر ساده کشیدی علم ز صوف
شد شکل یک هلال ز خورشید در کسوف
حسن رخت بسبزه خطت تمام شد
نادر مهی که هست تمامیش در خسوف
سطح سپهر پر شود از ماه و آفتاب
چون نور عارضت رود از روزن سقوف
گر جان چو سایه در پی مهرت روان بود
ز آن خوشتر آیدم گه کند در برم وقوف
باشد بدور حسن تو یکسر نصیب ما
در روزگار هر چه شود واقع از صروف
در حسن یوسفی و عجب آنکه نزد تو
باشد چنانکه نزد سلیمان ز جان صفوف
ابن یمین سپر کند از جان چو بر کشید
از جفن خویش غمزه جادوی تو سیوف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره دارد. شاعر با توصیف زیبایی محبوبش، آن را به ستارهها و هلال ماه تشبیه میکند. همچنین از کیفیت روحی و احساسی که هنگام نزدیک شدن به محبوبش تجربه میکند، صحبت میکند. شعر به نوعی حس فراق و آرزوی وصال را به تصویر میکشد و به ارتباط عاشقانه عمیقتری اشاره دارد. در انتها، شاعر به این نتیجه میرسد که زیبایی معشوقش به قدری است که همچون حضرت یوسف، هر کس در برابرش حیرتزده میشود.