شمارهٔ ۱۹۷ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای قاعده زلف دلاویز تو مشکل
ز آنغالیه گون سلسله آسان تو مشکل
گفتم که لبت خون دلم ریخت خطا بود
با چشمه حیوان نتوان گفت که قاتل
زینسان که زند دیده دریا صفتم موج
ناگاه فتد مردم آبیش بساحل
زلف تو بتخویف دلم سلسله جنباند
خرم دل دیوانه گر اینست سلاسل
یا این لب شیرین دلم از چشمه حیوان
هرگز نخورد آب که شورست مناهل
چون سایه اگر در پی اویم مکنم عیب
ای بیخبر اندر نگر آن شکل و شمایل
مشغول بتست ابن یمین لیک چه مقصود
پروای ویت نیست زمانی ز مشاغل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذبهای است که زلف و لب معشوق دارد. شاعر از دشواری عشق و کشش دل در برابر زیبایی معشوق سخن میگوید. او به تضاد میان زیبایی و درد دل اشاره میکند و به نوعی از ناامیدی و سرگشتگی خود در عشق مینویسد. از سویی، شاعر در تلاش است تا از زیباییهای معشوق لذت ببرد، اما در عین حال، از درد و رنجی که این عشق ممکن است به او تحمیل کند، نگران است. در نهایت، شاعر به نوعی احساس گیجی و بلاتکلیفی در برابر جذبه معشوق اشاره دارد و تلاش میکند تا از شدت عشق و مشغلههای ناشی از آن کاسته شود.