شمارهٔ ۲۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر چه با ترکانه چشم مست او دارم عتاب
هست بیحاصل چو خط هندوئی بر سطح آب
در خم چوگان زلف او دل سرگشته را
همچو گوی افتاده بینم دائم اندر تاب تاب
با وجود عقل اگر پیدا بود عشقش رواست
کی بگل پنهان توان کردن فروغ آفتاب
گر ندارم روی دیدن روی او را ز احتشام
میتوان دیدن خیالش را دریغا نیست خواب
چشم او را من بگفتم ترکتازی تا بکی
زینسخن کردست خود را هندوی زلفش بتاب
گر بعمری در رهی با من درنگی افتدش
همچو عمر اندر زمان گیرد سوی رفتن شتاب
آن مه تابان ندارد آگهی کابن یمین
شد ز تاب مهر او همچون کتان از ماهتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و عاشقانه است. شاعر ابتدا به زیبایی خاص و فریبنده معشوق اشاره میکند و از عتاب خود در برابر او سخن میگوید. او بیان میکند که چون عشق او بینتیجه است، همچون خطی که بر آب رسم شود، بیفایده است. دل او در پیچ و خم زلف معشوق همچون گوی در حال چرخش است. شاعر میگوید که اگرچه عقل دارد، عشق او رواست و نمیتواند نور عشق را پنهان کند. حتی اگر نتواند چهره او را ببیند، خیال او را میبیند و خواب از او دور است. او از چشم معشوق میپرسد که تا کی این ترکتازی ادامه دارد، چرا که او از زلف معشوق خود گفتگویی کرده است. شاعر امیدوار است که اگر در طول زندگی یک لحظه با او درنگ کند، همچون زمان که همیشه به جلو میرود، او نیز به سرعت میرود. در پایان، او میگوید که آن معشوق تابان از زیباییهای خود آگاه نیست و مانند کتان در نور ماهپاره به تاب آمده است.