شمارهٔ ۲۰۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این منم باز که روی چو مهت میبینم
هر دم از پسته شور تو شکر میچینم
این که باز از تو رسیدم من دلخسته به کام
گر نه خوابیست ز هی بخت که من میبینم
در شکر خنده چو آن رسته دندان ترا
بینم از چشم گهربار فتد پروینم
هرچه خواهی تو به جای من دلخسته رواست
از تو نفرین به از آن کز دگری تحسینم
گر چه شد ز آتش عشقت دل من نرم چو موم
لیک هرگز بجز از نقش رخت نگزینم
بده ای خسرو خوبان ز لبت کام دلم
که چو فرهاد ستمکش ز غم شیرینم
رحم کن بر دلم ای جان و جهان ابن یمین
که چنین عاجز و درمانده و بس مسکینم
که اگر حکم کنی از سر جان برخیزم
ور نشانیم بر آتش به وفا بنشینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و شور و شوق خود اشاره میکند. او با حسرت و دلتنگی به محبوبش فکر میکند و از شیرینی عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او میگوید که از زیباییهای معشوقش لذت میبرد و هرچه محبوب بخواهد برای او قابل قبول است. شاعر عمیقاً احساسات خود را نسبت به معشوق ابراز میکند و خود را در حالتی آسیبپذیر و درمانده توصیف میکند. در نهایت، او آرزو دارد که محبوبش به او رحم کند و به او کام دل ببخشد.