شمارهٔ ۲۰۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای خم زلف تو چون حلقه جیم
دهن تنگ تو چون حلقه میم
جیم زلف آمده بر حسن تو دال
دل شده نفطه آن حلقه جیم
شکل ابروی تو نو نیست ز مشک
حرف دندان تو سینی است ز سیم
من و تو هر دو چو لام و الفیم
زوتر آ لام الفی بو که شویم
از دلم هوش و ز تن توش ببرد
آنکه چشمان ترا کرد سقیم
دلم از مار سر زلف تو باز
خست و در پای تو افتاد سلیم
روح بخشد چو مسیحا سحری
کآید از خاک در دوست نسیم
ایرفیقان چه تدارک که مرا
بر ره افتاد یکی بند عظیم
بسفر رفت دلارام و غمش
در دل ابن یمین مانده مقیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و از نمادهای مختلف برای توصیف ویژگیهای او استفاده میکند. شاعر به زلفهای معشوق که همچون حلقهای زیبا و پیچیده هستند اشاره میکند و دندانهای او را به نرمی و درخشانی سیم تشبیه میکند. او در ادامه به رابطه عمیق و وابستگی خود به معشوق میپردازد و میگوید که چشمان معشوق همچون بیماری او را درگیر کرده است. در نهایت، شاعر از درد فراق و حسرتی که از جدایی بر او عارض شده، سخن میگوید و به درد و رنج حاصل از این عشق ناگزیر اشاره میکند.