شمارهٔ ۲۰۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل به بند سر زلفین تو دادیم و شدیم
دجله بر عارض چون نیل گشادیم و شدیم
نشود حجره دل منزل کس جز تو از آنک
بر در از مهر تواش مهر نهادیم و شدیم
چون نبد زهره بوسیدن دستت ما را
بزمین بوس تو در خاک فتادیم و شدیم
ما بر آنیم که در پای تو چون ابن یمین
سر فشانیم که آزاده و رادیم و شدیم
بگشادی ز در خویش روانم کن از آنک
دل به بند سر زلفین تو دادیم و شدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید. او به این اشاره میکند که با دل سپردن به زیباییهای معشوق، زندگی و احساساتش به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و به نوعی دچار تحول شده است. شاعر بیان میکند که هیچکس جز معشوق نمیتواند دل او را در زمانهای که در عشق او غرق است، تسخیر کند. او به عشق و فدای خود نسبت به معشوق تأکید کرده و از این میگوید که با ایثار عشقش، به مقام آزادگی و رادمردی دست یافته است. در پایان، او تقاضا دارد که معشوق او را به سوی خود بکشاند.