شمارهٔ ۲۰۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
در آی از درم ای آرزوی دل که بر آنم
که بر دو دیده روشن بمردمیت نشانم
دمی که بیتو نشینم حدیث عشق تو گویم
همان دمست اگر هست حاصلی ز جهانم
حدیث شکر میگونت از آن نفس که شنیدم
در آرزوش هوا کرد و رفت طوطی جانم
غلام آنرخ خوبم که چون نقاب گشاید
بهار روی نماید میان فصل خزانم
ز تیر غمزه خونریز و ابروی چو کمانت
چو تیر خاک نشینم خمیده قد چو کمانم
برفت نقد روانم ز دست و سود غم آمد
نگاه کن که ز سودات بر چه مایه زیانم
تو شاه جمله بتانی و من گدای کمینت
گرم بلطف نخوانی بعنف نیز مرانم
بترس ز آه دل من که زود زنگ بر آرد
سپهر آینه گون گر برویش آه رسانم
ز بند عشق تو دلرا چو نیست روی گشایش
بسان ابن یمین جمله بر عزیمت آنم
که در هوای لب شکرینت طوطی جانرا
ز بند این قفس سر گرفته باز رهانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، بیانگر عشق عمیق و آرزوی شاعر به معشوق خود است. شاعر از درد و رنجی که در اثر عشق تحمل میکند صحبت میکند و به زیباییها و فراز و نشیبهای احساسات عاشقانه اشاره دارد. او از شوق دیدار معشوق و بلای دل ناشی از دوری مینالد و به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد. در نهایت، شاعر به آزادی و رهایی از قید و بند عشق اشاره میکند و تمایل خود را برای بودن در کنار معشوق ابراز میکند.