شمارهٔ ۲۳۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
دارم چو واو غرقه دلی در میان خون
خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت
آری ز دیده هرچه شد، از دل شود برون
با مشکبار سلسلهٔ زلف پُر خمت
عقلی ندارد آنکه نگیرد ره جنون
گر شد زبون غمزه آهو وَشَت دلم
نهشگفت از آنکه عشق کند شیر را زبون
آنرا که مار زلف تو بر دل زدهست زخم
تریاک آبدار لب تو دم و فسون
در پای تو فکنده سر خویش دیدهام
آندم که شد به حسن توام دیده رهنمون
ز ابن یمین اگر طلبی جان نازنین
بس لاابالی است بگوید چرا و چون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و درد و رنج عشق را توصیف میکند. او ابراز میکند که عشق و آرزوی معشوقش چقدر در دلش تأثیر گذاشته و نظارهی ابروهای او او را به وجد آورده است. شاعر به جنون عشق اشاره میکند و از زخمهای دلش که ناشی از عشق است، سخن میگوید. او همچنین به تردید و سرگشتگی در احساساتش اشاره میکند و در نهایت از عشق خود به معشوق و تأثیرات عمیق آن بر زندگیاش میگوید. شاعر در این متن حسهای عمیق و غمگینی را که از عشق experience میکند به تصویر میکشد.