شمارهٔ ۲۳۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چنان بخون دلم در زد آن پسر ناخن
که هست سرخی آنش هنوز بر ناخن
مرا گشاد و کشید آنصنم بصد دستان
هزار ناخنه در چشم و در جگر ناخن
قمر کبود رخ از بهر آن بود که زد است
بدست حسن بتم در رح قمر ناخن
مرا خبر نه و افزون شدست رنج دلم
چنانکه میشود افزوده بیخبر ناخن
رباب وار سر از پاش بر نخواهم داشت
بدین گناه گرم نی کنند در ناخن
فرو برم بحیل ناخن وفا بدلش
اگر چه می نکند کار بر حجر ناخن
منم که خشگ نیارم ازین سپس که کند
بخون ابن یمین دوست دست تر ناخن
برم قضیه بشاهی که هیبتش بربود
بترکتازی چندان ز شیر نر ناخن
شکوه افسر تخت شهی طغایتمور
که ظلم رازند از عدل در بصر ناخن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف احساست و تجربههای عشق و درد ناشی از آن میپردازد. شاعر از عشق و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و به احساسات عمیق و گاهی رنجآور در این رابطه اشاره میکند. او بیان میکند که چقدر این عشق او را تحت تأثیر قرار داده و چطور درد و خوشیها در هم آمیختهاند. به طور کلی، شاعر از زیبایی و شکنندگی عشق و همچنین سفری از غم و لذت مینویسد که ناشی از ارتباط عاطفی عمیق است.