شمارهٔ ۲۳۶ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا شدم آگاه از آن زنجیر زلف قیرگون
از هوای او دلم افتاد در راه جنون
گر توئی ماه دو هفته پس نمیگوئی چرا
همچو ماه نو بود حسن تو هر ساعت فزون
گنج حسنت را که مار مشک پیکر بر سرست
چون بدست آرم که در مارت نمیگیرد فسون
شاید ار گویم که جانست آن پری پیکر که هست
زلف او چون جیم و قامت چون الف ابرو چو نون
از هوای شکر میگون او طوطی عقل
شد زبون آری خرد باشد بدست می زبون
خاک هستی مرا دادند بر باد فنا
آب چشمم از برون و آتش دل از درون
بر دل ابن یمین ترک کمان ابرو زد است
تیر غمزه زخم آن پیدا و پنهان جوی خون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و جنون شاعر نسبت به معشوقی است که زیبایی و جذابیت خاصی دارد. شاعر از زلف و قامت او تمجید میکند و میگوید که دلبستگیاش به او باعث شده تا عقلش را از دست بدهد. عشق او را به حالت درد و آتش میاندازد و احساساتی همچون حسرت و غم را در دلش ایجاد میکند. در کل، شاعر در این اشعار به شدت دچار عشق و شیدایی شده و توصیفاتی از زیبایی و جذابیت معشوقش دارد که نشان از عمق احساسات اوست.