نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۷ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

جانا بچشم رحمت بنگر به بینوایان

سلطان حسن آخر بخشای بر گدایان

بیگانه ایم با خود تا با تو آشنائیم

بیگانه وار مگذر بر کوی آشنایان

با هر که عهد بستی چون زلف خود شکستی

معلوم شد که هستی سر خیل بیوفایان

در ملک دلربائی سلطان با نوائی

معذوری ار نیائی نزدیک بینوایان

تا باد صبحگاهی بگشاد بند زلفت

بندی فتاد محکم بر کار عطر سایان

هر چند شرح زلفت دارد دراز نائی

آرد زبان شانه آنرا ز سر بپایان

تا در حساب رندان گشتم فذلک ایجان

کردند وضع ما را از جمله پارسایان

هرگز بقول دشمن از دوست بر نگردم

در عشق سخت کوشم بر رغم سست رایان

ابن یمین بوصلت میجست رهنمائی

خود حیرتش فزون شد در راه رهنمایان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درخواست و نیاش به خداوند است تا بر بینوایان نظر رحمت کند. شاعر به معشوقی اشاره می‌کند که در حیاتش به وفای یارانش دچار مشکل شده و از او می‌خواهد که بر کوی آشنایان نگذرد. او همچنین به پیچیدگی و زیبایی زلف محبوب اشاره می‌کند و متذکر می‌شود که در دنیا زیبایی‌ها و وفا و خیانت وجود دارد. شاعر نسبت به دشمنانش وفادار می‌ماند و عزم خود را برای عشق و تلاش در این راه نشان می‌دهد، حتی اگر در این مسیر با سردرگمی مواجه شود. در نهایت، به جستجوی رهنما در عرصه عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در این مسیر حیرت و اعتراض وجود دارد.