شمارهٔ ۲۷۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ایصبا گر بودت سوی خراسان گذری
ببر از حال دل من سوی جانان خبری
جان بسوغات فرستاد می اما چه کنم
که کسی می نبرد تحفه بعمان گهری
نرم و آهسته ببالینش خرام از سر راه
حلقه گیسوی مشکینش بجنبان سحری
نرگس مست وی از خواب چو بیدار شود
خوش خوش آغاز کن از قصه هجران قدری
که اگر هجر بدینگونه بود زود بتو
خبر آید که نماند از من حیران اثری
چشم زخم فلکی بود و گر نه ز چه روی
در ره افتاد مرا ناگه ازینسان سفری
همچو طوفان رسد آتش بهمه روی زمین
گر بر آرم ز تنور دل سوزان شرری
جان رسید ابن یمین را بلب از فرقت تو
گر چه جانرا نبود نزد تو چندان خطری
بفرست از لب میگون شکر از چهره گلی
تا بسازم ز برای دل و جان گلشکری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و از ایصبا (نسیم) میخواهد که از حال او به معشوقش خبر بدهد. او دلش را به میفرستد، اما میداند که هیچکس این پیام را به معشوق نمیرساند. شاعر اشاره میکند که با دیدار معشوق، تمام غم و اندوهش برطرف میشود و امیدوار است که آن لحظه فرا برسد. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره دارد و از خاصیت نرگس مست او سخن میراند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که از عشق و عواطف خود بگوید تا دلش آرام گیرد و در کنار او خوشی را تجربه کند.