شمارهٔ ۲۷۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا زنجیر زلف او بدان سان کرد دیوانه
که از سودای او کشتم ز عقل خویش بیگانه
رموز حسن لیلی را که دریابد بجز مجنون
بدین ده ره نیارد عقل هر فرزانه
گرم سر در سر کارش رود زو بر ندارم دل
توانم دل ز جان برکند و نتوانم ز جانانه
بمجلس گر بر اندازد نقاب از عکس رخسارش
نگارستان چین گردد درو دیوار کاشانه
من از عشقش چنان مستم که عمر جاودان دانم
فروغ شمع رخسارش گرم سوزد چو پروانه
ز روی دوست تا باشم نتابم رخ چو آئینه
باره گر کند دشمن سرم صد پاره چون شانه
ملامت مرد عاشق را چو باد اندر قفس باشد
کجا در گوش جان گیرد مرا زینگونه افسانه
کسی ابن یمین را گفت کورندست و میخواره
بتضمین گو بیا بشنو ز من این بیت مستانه
چراغ عالم علوی بهر روزن دهد نوری
تواش در صومعه بینی و من در کنج میخانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و دیوانگی ناشی از آن سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که عقل و هوش را از دست داده است. دل او به شدت از عشق معشوق اشباع شده و از او بیتاب و بیقرار است. شاعر بیان میکند که حتی اگر معشوق چهرهاش را بپوشاند، زیباییاش به حدی است که محیط اطراف را تحت تأثیر قرار میدهد و به نوعی محلی برای عشق و زیبایی میشود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عشقش تمامنشدنی است و حتی اگر دشمنانش به او آسیب برسانند، عشق و زیبایی معشوق همچنان در دل او باقی میماند. در نهایت، شاعر با تعجب به وضعیت خود مینگرد و میگوید که عشق و نور معشوق او را در دو فضای متفاوت از زندگی یعنی صومعه و میخانه قرار داده است.