شمارهٔ ۲۷۶ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای از تو هزار فتنه بر پای
بنشین و قبای بسته بگشای
از آینه دل سیاهم
زنگی که ز هجر تست بزدای
تا سبزه دمید بر گل تر
تا برگ بنفشه شد سمن سای
چون از لب تو سخن سرایم
طوطی نبود چو من شکر خای
ای دل چو هوای دلبرت هست
زین پس بر ما عفاف منمای
زیرا که بر خرد محال است
مستوری و عاشقی بیکجای
با عشق مزن دم صبوری
خورشید فلک بگل میندای
چون ابن یمین ز خود برون آی
بر تارک نام و ننگ نه پای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلباختگی اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که به او توجه کند و از غم و درد فراق بکاهد. او به زیباییهای طبیعت و دلانگیزی عشق اشاره میکند و بیان میدارد که در دلش آتش عشق شعلهور است. در نهایت، شاعر به عشق و حال عاشقی اشاره میکند و تأکید میکند که نمیتواند بین عشق و عفاف تعادل برقرار کند. او از معشوق میخواهد که خود را پنهان نکند و در عشق، صبوری را کنار بگذارد.